Fate is predetermined
part:81
جونگکوک نگاهی خمار اول به لب و بعد به چشم های الیزا انداخت "ولی اگر بخای میتونی زن واقعیم باشی ها"
الیزا توی شوک بود
رنگش شده بود قرمز و هیچ حرفی نمیتونست بزنه
با استرس سرشو عقب اورد و از جونگکوک فاصله گرفت
+:امروز چت شده؟...وا
جونگکوک چیزی نگفت و با نیش خند به حالت قبلیش برگشت و مشغول غذاش شد
-:خیلی خستم یکم دراز میکشم ولی اگر خوابم برد بیدارم کن کارامو تموم کنم خب؟
+:باشه
جونگکوک روی مبل دراز کشید و سرشو گزاشت روی پاهای الیزا
+:چیکار میکنی
-:غر نزن فقط موهامو ناز کن
+:جان؟
-:ای بابا، ناز کن دیگه
الیزا که هنوز متعجب بود از رفتار های عجیب جونگکوک بعد این سه روز، ناچار دستشو توی موهای جونگکوک فرو برد و نرم شروع به نوازش کردن و بازی با موهاش شد
-:قبلا جون هی این کارو میکرد...
+:اخی
یکمی که گذشت چشم های جفتشون گرم شد و به خواب فرو رفتن
الیزا صبح با حس درد توی دستش بیدار شد
روی مبل دراز کشیده بود و پتویی روش بود ولی چون دستش توی حالت بدی بود درد گرفته بود
چشم هاش رو به آرومی ماساژ داد و بلند شد
جونگکوک با شلوارک و تیشرت مشکی درحالی که ماگ دستش بود و پشت میز میشست متوجه الیزا شد
-:بیدار شدی؟
+:اره....از کی خوابم
-: نمیدونم منم خوابم برد صبح ساعت ۵ بیدار شدم اومدم دوباره سر کارم
+:اها، صبحونه خوردی؟
جونگکوک درحالی که نگاهش به لپ تاب بود زیر لب زمزمه کرد: نه ولی خیلی گشنمه
الیزا کششی به بدنش داد و بلند شد و همزمان مشغول گوجه ای بستن موهاش شد: الان اماده میکنم
تولد دختر گلمونههههه، کادوش پارت جدیده😂✨
https://wisgoon.com/989903_4414
تولدت مبارک نانااااا
جونگکوک نگاهی خمار اول به لب و بعد به چشم های الیزا انداخت "ولی اگر بخای میتونی زن واقعیم باشی ها"
الیزا توی شوک بود
رنگش شده بود قرمز و هیچ حرفی نمیتونست بزنه
با استرس سرشو عقب اورد و از جونگکوک فاصله گرفت
+:امروز چت شده؟...وا
جونگکوک چیزی نگفت و با نیش خند به حالت قبلیش برگشت و مشغول غذاش شد
-:خیلی خستم یکم دراز میکشم ولی اگر خوابم برد بیدارم کن کارامو تموم کنم خب؟
+:باشه
جونگکوک روی مبل دراز کشید و سرشو گزاشت روی پاهای الیزا
+:چیکار میکنی
-:غر نزن فقط موهامو ناز کن
+:جان؟
-:ای بابا، ناز کن دیگه
الیزا که هنوز متعجب بود از رفتار های عجیب جونگکوک بعد این سه روز، ناچار دستشو توی موهای جونگکوک فرو برد و نرم شروع به نوازش کردن و بازی با موهاش شد
-:قبلا جون هی این کارو میکرد...
+:اخی
یکمی که گذشت چشم های جفتشون گرم شد و به خواب فرو رفتن
الیزا صبح با حس درد توی دستش بیدار شد
روی مبل دراز کشیده بود و پتویی روش بود ولی چون دستش توی حالت بدی بود درد گرفته بود
چشم هاش رو به آرومی ماساژ داد و بلند شد
جونگکوک با شلوارک و تیشرت مشکی درحالی که ماگ دستش بود و پشت میز میشست متوجه الیزا شد
-:بیدار شدی؟
+:اره....از کی خوابم
-: نمیدونم منم خوابم برد صبح ساعت ۵ بیدار شدم اومدم دوباره سر کارم
+:اها، صبحونه خوردی؟
جونگکوک درحالی که نگاهش به لپ تاب بود زیر لب زمزمه کرد: نه ولی خیلی گشنمه
الیزا کششی به بدنش داد و بلند شد و همزمان مشغول گوجه ای بستن موهاش شد: الان اماده میکنم
تولد دختر گلمونههههه، کادوش پارت جدیده😂✨
https://wisgoon.com/989903_4414
تولدت مبارک نانااااا
- ۳۲۰
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط